![]() |
![]() | |
|
به پیش روی من ٬ تا چشم یاری میکند ٬ دریاست ! چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست . در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ٬ دلم تنهاست ! وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست ! خروش موج با من میکند نجوا : که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... مرا آن دل که بر دریا زنم نیست زپا این بند خونین برکنم نیست امید آنکه جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست ! دوست داشتم دوستت دارم را وقتی از زبانت بشنونم که .... دلم میخواست وقتی می بوسیدمت که .... دلم برای روزای قشنگ تنگه .... شکر که تو رو دارم !!! + نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
9:10 بعد از ظهر |
|
||
![]() |
![]() |






