تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق - نامه اي به تو !

اينا كه دارن گريه ميكنند سه تا دخترن !

سلام امروز برات يك نامه نوشتم ! يه نامه پر از گلايه و انتقاد ! يه نامه پر از حسرت و دلواپسي ! يه نامه پر از غصه و غم ! ولي نمي دونم كه آيا اين نامه را برات بفرستم يا نه ! نمي دونم بعد از خوندن نامه چه احساسي نسبت به من پيدا ميكني ! هر چند كه الان هم احساس قشنگي نسبت به من نداري ! چكار كنم با اين بغض لعنتي كه گريبانم را گرفته و تنهام نمي زاره !

تو بگو ... چرا بايد يك عمر در حسرت داشتن تو آنجوري كه خيلي ها دارند بسوزم و دم برنيارم ! تو هيچوقت اين سطرها را نمي خواني ! نه تو و نه هيچ يك از آن آشنايان عزيز !

اي خدا ! كاش ميشد كه بدوم به سمت تو و در آغوشت آرام بگريم !

تو رو ميگم اي كه هميشه چين هاي پيشاني و اخم هاي خشمگينت مرا از خود راند ! اي كاش حسرت لبخند عاشقانه ي تو را در دل نداشتم !

اصلاً حس خوبي ندارم ! چند روزيست كه گرفتار درد بي كسي شده ام ! تويي كه همه كس و كار من هستي ! اي كاش بجاي قهر و عتاب با آغوش پر مهرت پذيراي من بودي !

اي كاش گرماي دستانت را ميشد حس كرد ! اي خدا ...

اي كاش ميشد ...

من بايد تا آخر عمر در حسرت ديدن يك لبخند از تو بسوزم ؟؟؟

لبخند بهتر است يا اخم ؟؟؟

نه جواب سلامي نه حرفي نه كلامي !!!

ولي اي كه هميشه مرا دشمن پنداشتي بدان كه تا آخر عمر دوستت دارم ! كاش لب ميگشودي و ميگفتي آنچه را كه مايه آزار توست !

كاش !!

خدايا نجاتم بده !

از اين سفره ي سرد و خالي

از اين سرپناه خيالي نجاتم بده نجاتم بده !

از اين خواب عاشق كش بد

از اين فكر بايد نبايد نجاتم بده نجاتم بده !

از اين صحنه ي پر هياهو

تو از ترس چاقو در آهو نجاتم بده نجاتم بده !

از اين لحظه هاي كشنده

از اين ضجه هاي زننده نجاتم بده نجاتم بده !

نبايد بزاريم ستاره بميره

نبايد دل شادي ما بگيره

نبايد كه اين ترس دوري بريزه

همين وحشت از تو مردن عزيزه

همين نم نم غم كنار تو خوبه

چه خالي چه پر مثل شعر نو خوبه

جهان با تو سرريز و لبريز رنگه

كنار تو آوارگي هم قشنگه

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:55 بعد از ظهر |

قالب و كدهاي جاوا