تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















امروز از تو دلگيرم و دائم با تو در تماسم ! وقتي كه دلگيرم دلتنگ نيز مي شوم دائم صدايت را مي شنوم شايد كه دلم را به دست بياوري ولي افسوس ...

امروز خسته ام و كسل و فردا شايد روزي قشنگ باشد ولي بدون كسالت و رخوت ! كاشكي همه ي دنيايم نبودي شايد آنوقت اينگونه خمور و بي حال نبودم !!!

شادي كوچكم را مي شد با لبخندي تقويت كني و آنقدر چشمهايت داد مي زند ناراحتي ات را كه من نيز دلگير شدم ! و مايوس از اينكه چرا آنچه كه مرا شاد مي سازد تو را اندوهگين مي كند !

اي كاش دستانم قدرت بيشتري داشت شايد آنوقت بيشتر مي نگاشت ناگفته هاي دلم را ...

بخوان خواندن رهايي است

وقتي كه ديوار بلند ناگزيري

راه بسته است

وقتي كه دل

همچون فضاي خانه

تنگ است !

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

بیا برویم ٬ اینجا جای ما نیست !!!

هوا سنگین و دلگیر است ٬ غروبم سخت نزدیک است !

در این سنگینی و رخوت ٬ تکانی ده دل خود را !

بگیر دستان سردم را

بیا تا پرگشاییم از قفس اکنون !

که اینجا جای ما نیست !

دلم تنگ است

بهاران نیز بی رنگ است ... !!!

بیا با من بیا تنها

من و تو برگشاییم ...

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin