یادگار تلخ یک عشق
امروز شعری دارم از خودم در وصف محل کارم جایی که بیشترین ساعات عمرم در آن میگذرد !!! ********* اینجا همیشه دلی تنگ است ٬ میدانی ؟ اینجا سرزمین نیرنگ است ٬ میدانی ؟ اینجا قفسی است پر زغصه و درد اینجا جواب عاطفه سنگ است ٬ میدانی ؟ اینجا به اجبار زندگی جاریست یک پای صداقت همیشه لنگ است ٬ میدانی ؟ اینجا ریا همه گیر است و وجدانی اینجا شعور سیاه رنگ است ٬ میدانی ؟ اینجا همه در تکاپوی ماندگاری اند اینجا پاک ماندن ننگ است ٬ میدانی ؟ ( س . غیاثی ) یک سال دیگه گذشت از سالهایی که نیستی ! چه روزهایی بود اون روزها که عزم سفر کردی ! پر دلهره و بد !!! نیستی و انگار که هیچوقت نبودی ! دیگه کم کم یادت داره از یادها میره ! من اما همیشه به یادتم و همیشه دلتنگت ! میدونم که خوشبختی و خوشحالی ! خوش به حال شادی جاودانه ات ! برام دعا کن به رسم گذشته ها وقتی که صدات حتی از راه دور هم برام دعای خیر همراه داشت ! ديروز عصر وقتي كه نم نم بارون خيسم كرده بود نگاهت كردم ٬ توي آبي آسمون ٬ لابلاي ابراي قشنگ مهربون ٬ نگاه گيراتو ديدم ٬ لبخند پرشكوهت را ديدم و بر خود باليدم !!! وقتي كه احساس كردم از من راضي هست وقتي كه براي دل شاد كردنم نيت كرد دلم لرزيد از اين همه شكوه و عشق !!! خوشحالم كه تو اين دنياي رنگارنگ سبز بودن رنگ امروز من شده !!! خدايا سبزترين شاديها را براي همه رقم بزن !!! در تاریکی چشمانت را جستم در تاریکی چشمهایت را یافتم و شبم پر ستاره شد . و همین کافیست برای درک ساده ی تو ... و همین کافیست که بدانی در دلم ساده ترین جشن اقاقی برپاست ! خانه ام سبزترین جنگل سبز !!! سینه ام سرخ ترین آتش عشق !!! به تو می اندیشم ... شب و روزم همه تکرار تو شد !!!
| Design By : Night Skin |


