تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















مرا به حس خاطرات دور کشانده ای

به کام من حلاوت رسیدنت چشانده ای

هزار سال می رود در انتظار دیدنت

چگونه سنگدل مرا به چله ات نشانده ای ؟

حسش که نباشه ... کنارمی !!! وقتش که نباشه ... کنارمی !!!

میدونم همیشه به یادمی ... !!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

حس گنگيست نفهميدن تو !!!

ساده اي مثل صداي باران !

پر تشويش و غم و تنهايي ٬ مثل ابر !

ساكتي ٬ پر حرف ...

بي صدايي ٬ پر درد !!!

من نمي فهمم تو را !

ادراك من پر ز لبخند غمين ات گشته است !

من نمي بينم احساس تو را ...

اندكي گيج شدم ٬ نمي فهمم تو را !!!!

در سراپاي وجودت عشق معنا مي شود

در سكوتت نفرتي پر رنگ و رو !

مي شناسم من تو را

يك مرد مغرور و عجيبي ٬ سخت و گنگ !!!

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

پست چه کلمه ی برازنده ایست ٬ گاهی برای نسبت دادن به خلق خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا برخی آدمها آنقدر پست هستن که گریه ام میگیره !!!

میون قطره قطره های اشکم فقط تو رو می بینم ای خدای مهربونی که همیشه پناهم بودی ٬ تو سختی و شادی ٬ تو اوج خوشی هام و غمهام فقط تو بودی که تنهام نذاشتی ٬ دوباره دریاب مرا !!!!

همیشه پناهم باش که من جز تو به کسی دیگه تکیه نمیکنم ٬ فقط به تو تکیه میدم و تمام پست هایی را که با تکیه به دنیا و مردمانش دلم را ریش می کنند به تو می سپارم خودت هدایتشون کن !!!

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما

غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ی ما

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

کاش میشد فرار کرد

از میان این همه دو رنگی و ریا عبور کرد !!!

و رسید به آنجایی که رنگها تنها خود رنگند نه چیز دیگری !!!

کاش میشد که فرار کرد و عبور کرد از میان این همه نیرنگ !

کاش میشد که عبور کرد و گردی از این همه بر تن نگرفت !

کاش میشد ...

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin