یادگار تلخ یک عشق
کبوتر ذهن خالی ام دوباره بسوی تو پر میکشد ٬ دوباره سکوت سنگین این اتاق تو را به یاد من می آورد ! در پهنه ی وسیع قلب کوچکم جای جای تو پیداست ! وقتی که نیستی غمگینم و بی تاب و وقتی که هستی آزاد و رها ! مثل یک پرنده ی آزاد ! صدای تو می نوازد دل را ! و کلام تو آرام می دهد جان را ! با منی ... حس میکنم که با منی ... تنهایم مگذار !!!
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت
4:19 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |
| Design By : Night Skin |

