یادگار تلخ یک عشق
بی تو دل من همیشه سرگردان است یک لحظه تپنده و گهی بی جان است بی تو نفسم سرد و غمم تلخ ترین چشمم به راه رفته ات گریان است برگرد ! بیا ! ای همه ی هستی من بی تو دل من همیشه سرگردان است (س . غیاثی ) نگرانشم ! کاشکی بپذیره ٬ کاشکی همه بپذیرن ٬ چقدر تنهاست ٬ حالش بده !!! چشمای بیحالش انگاری دنبال گمشده ای میگرده ! دلم براش میسوزه ! نمی دونم آخرش چی میشه ! چطور میشه ! آدما انگاری عادت دارن که زندگی و عمرشونو هدر بدن ! خدایا کمک کن ! کاشکی بپذیره ... دیشب نگران بودم اینکه هیچ کاری نمی تونم براش بکنم جز اینکه براش غصه بخورم و از خدا بخوام که آرومش کنه ! شاید اگه برای منم پیش بیاد همین حال و هوا رو داشته باشم یادمه یک بار که خیلی حالم بد بود تسلیم شدم به رفتن ولی وقتی یاد پسرم افتادم آرزو کردم که ای کاش حالا حالاها نرم ... کلی حرف مونده روی دلم ... آنقدر زیاد که وقت نوشتن نمی دونم چطوری باید بیان کنم !!! روزها رو می گذرونم و طی میکنم عمری رو که من دادی ای خدای خوبم ٬ کاشکی بدونم که چطوری باید بگذرونم ! خیلی کارها دلم میخواست برای خیلی ها بکنم ولی .... ای کاش آخر جمله هام نقطه چین نبود ... !!! پرنده ٬ لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کرد و می گفت : سقف قفست شکسته ! چرا پرواز نمی کنی ؟؟؟؟
| Design By : Night Skin |


