تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















مرا ببین کز کرده در گوشه ی تنهایی خویش چه غمگنانه به آینده می نگرم ! ببین مرا ! که چگونه تنها و بی رمق طی میکنم و نمی رسم ! به سویت می شتابم شتابان ولی هرگز نمی رسم ! چگونه این فاصله ی کوتاه چند متری اینقدر طولانی است ! نگاهم کن ٬ خستگی های روزمرگی را در چهره ام بخوان ! خسته ام !!! چرا نمی بینی که نیازم دمی آسودن در محیطی گرم و امن است !

از كنارم ميگذري مثل هزاران عابري كه روزانه در كوي و برزن از كنارم سرد و بي تفاوت مي گذرند ! عبور ميكني و مرا نمي بيني ! مرا ببين ... ببين كه چه تنهايم در ميان لحظه هاي زندگي ! ببين كه دستان سردم به دنبال دستان گرم تو ميگردد و نمي جويدت ! مرا ببين كه چگونه گام برميدارم و اميد به همراهي تو ! اميدواريهايم را مگذار زمهرير نديدنت به كوه يخي ياس تبديل كند ! مرا ببين ، من در همين نزديكيهام در كنار تو و كنار لحظه هاي زندگي تو ، ببين مرا !

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

برای من فرزانگی نکن

خوب میدانی دیوانگی های تو

عاشق ترم میکند !!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin