تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق

حس اینکه ممکنه یه روزی ٬ یه جایی اونی رو که خیلی دوستش داری از دست بدی مورمورم میکنه ! ذهنم کش میاد از بسکه به این تلخی و جدایی فکر کردم !!! تو تا کلمه ی بد ٬ زشت !!!

به من میگه : به هر چی که فکر کنی برات پیش میاد !!! وای خدایا نکنه اونا برام پیش بیاد من می میرم ! با همه ی تلخیش نمی خوام از دست بدمش ! من عاشقشم ! دوستش دارم و به حضورش حتی بی معنا و پوچ نیازمندم !

خیلی سخت بود شنیدن اون حرفها از طرف اون زن ٬ یعنی چی ؟؟؟ از کجا میدونست ؟؟؟ وای چه عجیب بود !!!

بهش میگم : اگه یه روزی از هم جدا شدیم غصه نخوری ها ٬ نشینی صبج تا شب ٬ شب تا صبح فکر کنی و سیگار بکشی و حسرت بخوری ها ٬ برو بگرد خوش باش باشه !!! در حالیکه به چشمهای خیس از اشکم نگاه میکنه میگه : تو یا دیوونه شدی یا امشب تصمیم گرفتی که من و دیوونه کنی !!!!!!!!!

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 10:12 بعد از ظهر |

هیچکس ندید آتش را !

سوختم ٬ خندیدم

از درون گریستم

آمدم که نبودنم را در دلت ببینم

سوختم از یادم در قلبت ...

یاد روزهای رفته

روزهای خوب زندگی

به سادگی دوستم داشتی

طرح نقاشی روی دیوار

چقدر چرخیدیم

درد دلم کم نبود

دردت به جانم

که اینقدر در من بودی ...

باورم نیست

راه بی بازگشت !

نگاهمان را هم گناه می پندارند !

کجا بودند

آن لحظه در خود شکستن

فریاد در گلو حبس کردن

دست رد بر همه امیدها زدن

در آن کورسوی بی عشقی ؟

می خواستیم فاتح قله های عشق باشیم

پناهگای آن بالاها

من از سرما بلرزم

و تو برایم " هوا را از من بگیر ٬ خنده هایت را هرگز " بخوانی

و باز بخندیم

بر همه دیوانگی ها

چه کسی می گوید

گذشته ها را دیگر گذشتیم ؟

آی زندگی !

ضربدر بزرگت را از روی من بردار ...

( ش . ن )

خوندن شعر یک دوست وقتی که لبریز از حس تلخ تنهایی هستی آرامش را برات به ارمغان می آورد ٬ حس اینکه نه تنها نیستی ... نه تنها نیستم !!!

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:17 بعد از ظهر |

زود باش کاری کن َ

زود دیر میشه !!!

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 10:19 بعد از ظهر |

قالب و كدهاي جاوا