یادگار تلخ یک عشق
لحظه دیدار نزدیک است . باز من دیوانه ام ٬ مستم . باز می لرزد دلم ٬ دستم . بازگوئی در جهان دیگری هستم . های ! نخراشی بغفلت گونه ام را ٬ تیغ ! های ٬ نپریشی صفای زلفکم را ٬ دست ! وآبرویم را نریزی ٬ دل ! ـ ای نخورده ست ـ لحظه دیدار نزدیک است . سال ۸۶ حالا که داری میری برو ولی ازت راضی بودم ٬ با همه ی خوبی و بدیهات ٬ شاید دلم خیلی شکست ولی حالا حس قشنگی تو دلمه ٬ انگاری دوباره از نو عاشق شدم ٬ یک عشق اسطوره ای ! همونی که همیشه میخواستمش !!! خدایا کمکم کن ! که بی تو هیچم و با تو همه چیز ! آّهای سال ۸۷ حالا که داری میای بیا قدمت خوش ! فقط خواهش میکنم برامون عشق بیار و محبت ! دوستی و بی ریایی ! نه تو تنها نیستی ! هیچکس تنها نیست ! نه تو و نه آن بید بهم ریخته ی سرگردان ! نه تو و نه آن رهگذر خسته و درمانده و نالان ! هیچکس تنها نیست ! همه جا سایه ی لطفش جاریست ! تو فقط خوب نگاه کن ٬ بنگر !!! همه جا ... ردپایش باقی ست روی دلتنگی ها ٬ روی سردی و سکوت خانه همه جا عطر حضورش جاری است ! هیچکس تنها نیست ! ما خدا را داریم ای خدا .... روزگارمو با خرید کردن و خونه تکونی البته ۸ شب به بعد میگذرونم و روزها هم که طبق روال هر سال با مشغله های کاری که خیلی هم زیاد شده سر میکنم !!! تکراری شدن روزها گرچه گاهی آدم رو کسل میکنه ولی فقط یه اتفاق ساده میتونه دلمو به وجد بیاره ! این روزها حرف زدن پسرم که تازگیها صحبت کردن رو یاد گرفته برام قشنگ ترین اتفاقه ! و اینکه دارم سعی میکنم مثل همیشه دل همه رو به دست بیارم ! امروز روز تولد یکی از بهترین دوستامه که از این راه دور تولدش رو بهش تبریک میگم و براش از خدا بهترینها را آرزو میکنم !!! مائده جان فراموشت نکردم و این روز را بهت تبریک میگم خوش باش که این روز فقط مال خودته ! حالا دیگه حرفی نیست جز اینکه دارم خاطرات روزهای زندگی پسرمو به نگارش درمیارم و سخت مشغولم ! حالا که منم مدتیه وارد چهارمین هفت زندگیم شدم احساس ملسی دارم ! اینکه دیگه بزرگم و باید ... نمی دونم فردا چی میشه ولی خیلی به آینده امیدوارم هر چند که ... خدایا سپاس !!! روزها داره میگذره ٬ امسال از نظر مادی سال خوبی بود برام ولی از نظر معنوی ای بدک نبود ! اگر لب فرو بستیم و نفس هم برنیاوردیم اگر دست و دل زخمی از این همه نگفته و درشت شنیده ٬ بی زخمه ماند و حرفی ٬ سخنی ٬ کلامی و سلامی نگفتیم گمان مبر ٬ که آن همه درست بود و قبول داشتیم که قبول داشتن و نداشتن ما ٬ گره ای از کار فروبسته نمی گشاید تنها ٬ حرمت گذاشتیم خون دل خوردیم و سینه را از آهی پر از خون انباشتیم تا شاید یک روز ٬ یک موسم که می دانیم خیلی هم دور نیست از دست و دلی که نارفیق بود ٬ بگوییم بگوییم که ... گاهی فکر میکنم که انسانها چگونه خوب بودن را به بدی واگذار میکنند ! چرا گل گذشت را پر پر میکنند و خار کینه را برمیگزینند ! آیا چرا ؟ زیبایی و زیبا اندیشی بهتر است یا زشت و زشت کرداری ؟! اگر سکوت نشانه ی صبر است ٬ اگر اشک نشانه ی خستگی و دل شکستگی است ٬ تو هرگز مپندار که ضعیفم !! روزهای عمر من می روند و می روند و من باز در حسرت خوبی و پاکی آه میکشم ! اینکه عشقی پاک بورزیم و طعم زندگی آسوده ای را داشته باشیم ! سرانگشتان احساسم بی حس شده از سرمای وجودت ، چه کنم ؟؟ کاشکی بتوانم تنهایی را تاب بیاورم ! کاش ...
| Design By : Night Skin |


