تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















خدایا ٬ به تو محتاجم ٬ بذر عشقت را در دلم بکار ٬ بگذار امید با تو بودن تمام ناامیدیهایم را محو کند ! خداوندا به تو محتاجم ٬ مرا دریاب ٬ دستهای نیازم را به سوی تو بلند میکنم ! چرا که میخواهم اسیرت باشم ! اسیرت را پذیرا باش ! مهربان ترین مهربانان !!! تنها معشوق ... !

من برات خونه میسازم از بلور اشکای پاک

از حریر نرم قلبم بروی ابریشم خاک

گلای ستاره هارو توی نبض دل میکارم

برای زیر قدمهات نیکی و خوبی میارم

من برای تو میسازم پلی از رنگین کمونها

تا که پاهات نشه خسته بگذری از آسمونها

پا بزاری روی چشمام بشی صاحب دل تنگ

مهربون ترین عزیزم نکنه دلت بشه سنگ ؟

می تونم تو آسمونها یا توی دریا بمونم

اگه تو با من بمونی اگه تو بخوای می تونم

( س . غیاثی )

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

صبح مثل هر روز خوابالو و بي حال در حاليكه كالسكه ي نباتم را هل ميدادم به پل هوايي رسيدم ! هميشه بايد براي عبور از اين اتوبان بزرگ از پل هوايي استفاده كنم ! اونم با نباتي خوابالو در كالسكه اي سنگين !!! بعد از اينكه سكه اي در صندوق صدقات انداختم آة كشان به سمت پل به راه افتادم ... همه ي آدمها زن و مرد ، دختر و پسر از كنارم بي تفاوت عبور ميكنن !!! همه مرتب و شيك پوش با ظاهري آراسته و مغرور حتي براي اينكه من كالسكه را از زير پل رد كنم صبر نمي كنند و با خانم لطفا سريع تر و .... اعتراضشان را نشان ميدهند !!! جلوي ورودي به پل هوايي چندين ميله براي ممانعت از عبور موتورسيكلت و دوچرخه گذاشته اند ولي من از كنار اينها به سخته كالسكه رو خم نموده و عبور ميدهم !! و بعد كشان كشان از پل بالا ميروم ... سطح پل صاف است و پله ندارد ( البته اين خودش جاي شكر دارد ) ولي بالا و پايين رفتن از سراشيبي و سربالايي با يه كالسكه خيلي سخته !!! امروز صبح وقتي داشتم به سختي كالسكه رو از زير ميله ها عبور ميدادم يك مرد از كنارم عبور كرد ... بعد از چند قدمي كه برداشته بود برگشت و نگران به من نگاه كرد ... متوجه شد كه ميتونم اين كار رو انجام بدم و رفت ولي امروز كالسكه گير كرده بود و نباتم هم كه خواب بود و نمي تونستم پياده اش كنم و خلاصش كنم !!! اون مرد ناگهان برگشت و با لهجه اي كه نميدونم مال كجا بود گفت : خانم بزار من كمكت كنم !!! تشكر كردم و اون كمكم كرد كالسكه رو رها كنيم و بعد گفت من براتون ميارم بالا !!! و آورد و گفت تو پايين بردن هم من كمك ميكنم و كرد !!! و رفت ... آدمهاي اتو كشيده از كنارم بي تفاوت رد ميشدن و اين مردي كه رفت من و در فكر فرو برد ... رفتنش رو نگاه ميكردم !!! عجله داشت ... مشخص بود كه كارگر ساختماني است !!! كيفش از جنس گوني بود گوني نايلوني !!!!!! و بجاي كفش دمپايي سفيد رنگي به پا داشت !!! لباسهاش تميز بود ولي كهنه بود !!! دلم سوخت ميدونيد از چي !!! از اينكه بارها تو عمرم رو آدمها با ظاهرشون قضاوت كردم بودم از خودم بدم اومد !!! اون مرد رفت ولي درس بزرگي به من داد !!! قول دادم به خودم كه ديگه از ظاهر كسي درموردش قضاوت نكنم !!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

لالا لالا نخواب دنيا خسيسه

واسه كم آدمي خوب مي نويسه

يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده اس

يكي پلكهاش تو خوابم خيسه خيسه !!!!

اگه فكر كردي كه خسته شدم و بريدم بايد بگم كه سخت در اشتباهي ! من هيچوقت خسته نمي شم ! اوني كه زود خسته ميشه و مي بره تويي عزيزم ! من تكيه گاهم و پيدا كردم ! از اون روزي كه بهش تكيه دادم ديگه خستگي برام بي معني شده ! در ضمن من چرا بايد از اين دنيا خسته بشم وقتي كه پناهم مهربونه و پناهگاهم محكم ! من فقط سعي ميكنم كه فرصتم رو غنيمت بشمارم و سربلند برم ! خدايا .... !!!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:8 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

شريک سقف من نيستي بذار همسايه باشيمو
فقط يکدونه ديوارو شريکم باش شريکم باش شريکم
شريک عمر من نيستي بيا هم لحظه باشيمو
همين يک لحظه ديدارو شريکم باش شريکم باش شريکم

فقط در حد يک لبخند لبتو قسمت من کن
اگه خورشيد من نيستي بيا و شمعو روشن کن
تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريکم باش
کنار چشمه رويا يه لحظه خواب شريکم باش
شريک سقف من نيستي بذار همسايه باشيمو
فقط يکدونه ديوارو شريکم باش شريکم باش شريکم

شريک زندگيم نيستي شريک آرزويم باش
اگه نيستي کنار من بيا و روبرويم باش
سلامي کن گهو گاهي بنام آشنا برمن
همين ا ندازه هم بسته براي شور دل بستن
غزل خونم نباش اما به حرفي شاد شادم کن
اگر ديدي منو بشناس نميگم ا ينک يادم باش
به عشق نا بساما نو چه ساما ني از اين خوشتر
شکا يت نامه دل رو چه پاياني از اين خوشتر
شريک سقف من نيستي بذار همسايه باشيمو
فقط يکدونه ديوارو شريکم باش شريکم باش شريکم

شريک زندگيم نيستي شريک آرزويم باش
اگه نيستي کنار من بيا و روبرويم باش
سلامي کن گهو گاهي بنام آشنا برمن
همين اندازه هم بسته براي شور دل بستن
شريک عمر من نيستي بيا هم لحظه باشيمو
همين يک لحظه ديدارو شريکم باش شريکم باش شريکم

فقط در حد يک لبخند لبتو قسمت من کن
اگه خورشيد من نيستي بيا و شمعو روشن کن
تمناي شرابم نيست يه جرعه آب شريکم باش
کنار چشمه رويا يه لحظه خواب شريکم باش
شريک سقف من نيستي بذار همسايه باشيمو
فقط يکدونه ديوارو شريکم باش شريکم باش شريکم

همیشه از شنیدن این ترانه لذت می بردم ! حالا می بنیم که اینا انگاری حرفهای من شده برای شریکم ! چرا باید شراکتمون بد باشه ! چرا باید کاری کنی که شریکت خسته بشه ؟ چرا ؟؟ چرا ؟ چرا ؟ خدایا چراهام چرا تمومی نداره ؟ من شریکمو دوست دارم ! من سعی میکنم که پا به پا باهاش بیام ! بهش بگو که پا به پا باهام بیاد !

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin