تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق


یادگار تلخ یک عشق





















آئینه دوباره سراغت اومدم ! اینبار اما از همیشه شکسته تر و خردتر ! دلتنگ تر و خسته تر ! دوباره با بغضی که پیش تو میشکنه و اشکی که تنها تو می بینیش ! خسته ام ٬ از کوله باری گناهانی که نای رفتن را ازم گرفته ! بی تابم از لحظه هایی که یادآوریشون مو به تنم راست میکنه ! واقعا این من بودم ! برای لحظه ای خوشی همه ی هستی ام را که پاکی و نیکی بود بر باد دادم ! ای وای از این انسان ٬ ای وای ... هر چقدر که غبار تو رو بیشتر پاک میکنم گرد و غباری که روحم را احاطه کرده شفاف تر می بینم ! آئینه کاش من جای تو بودم ! کاش میشد غبار روحم را با دستمالی پاک کرد ! کاش میشد !!!

خسته ام ! دلتنگ و پریشان ... یاد دورانی که خود را نابود کردم آزارم میدهد ٬ ای کاش تمام هستی ام را که خوبی و پاکی بود بر باد نداده بودم ! باید چه کرد ... ای کاش روح بی آلایشم را آلوده به هوس و گناه نکرده بودم ! چگونه بشویمت ای روح خسته که پاک شوی و سبکبال !

تو همیشه تنها سنگ صبور من بودی ! شنوای ناگفته هایم ! هرگاه به تو می نگریستم خویشتن را می دیدم و از دیدن خویش لذت می بردم ! ولی حال ... چه شد مرا که اینگونه باختم خویشتن را ؟!! خداوند یاریم کن ! چگونه باید از این بند گران خویشتن را آزاد کنم ! خدایا !!! درمانده ام ! به همه چیز اقرار میکنم و تو خود بی نیاز از اقرار من می توانی با من هر آنچه که خواهی کنی ولی رحمی کن یا ارحم الراحمین ! که من بی تاب تو ام و آرزومند مهرت ! خدایا ! خود میدانی که چقدر مشتاقم و شرمگین ! با اشتیاق به بارگاه قدم می نهم و با شرم سر درگریبان برات ناله میکنم ! خدایا ... بی تابی ام را تاوان گناهانم قرار بده و فراموش کن آنچه را که با خود کردم که یقینا خواهی توان گذشت !

ای خدای مهربانی که هیچ شکی در عظمتت نیست ! یاری کن این بنده ی حقیر و بی تاب را ! بسکه با مهربانی هایت با الطافت شرمگینم کرده ای دیگر از خود بیزارم ! خدایا ای کاش بتوانم و بتوانم که مانند تو مهربان و باگذشت باشم و بتوانم خویشتن را تهی سازم از بدیها و ناپاکی ها !

خداوندا ! کمکم کن !

خدایا ٬ روزی که بدانم دیگرت با من کاری نیست حتم بدان روز مرگ من است !

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

خدایا ! می خواستم برات شعر بگم ! یه شعر در حد شاعران حرفه ای ولی نشد !

تو حرفه ای بپذیر ٬ همه ی احساسم را !

پس از آن همه جدایی ٬ آن همه بد بی وفائی

آن همه تلخی و رخوت

بپذیرم که خدایی ٬ از همه بدها جدایی

اوج عشق کبریایی ٬ تو خدایی ٬ تو خدایی !

پس از آن همه شکستن ٬ در به روی عشق بستن

با به غیر تو نشستن

بپذیرم که خدایی ٬ با غم دل آشنایی

تو خدایی ٬ تو خدایی !

پس از آن همه گسستن ٬ در بر نا اهل نشستن

خود شکستن خود شکستن

تو پذیرای دلم باش !

ای همه آرامش از تو ٬ ای تمام خواهش از تو

ای همه بود و نبودم ٬ ذره ذره ی وجودم

گر برانی خوب دانی

می شکافد تار و پودم !!!

( س . غیاثی ) 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |


Design By : Night Skin