تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق
از کرده پشیمان ...

سفری در پیش است
سفری در ره دوست
سفری سوی خدایی که همه عالم ازوست
توشه ات کو که سفر دشوارست
کوله بارت خالیست
سفر دور و درازی داری
نه به دل حال نیاز
نه بر سر شوق نمازی داری
می رسد روز دریغت ای دوست
رسد آن روز که از کرده پشیمان باشی
وقت رفتن ز تهی دستی خویش
سخت گریان باشی
دردمندی و از آن بی خبری
بهر بیماری خویش
 کوششی کن که به هر دم پی درمان باشی
 اید آن دم که ز دیدار اجل
سخت گریان و هراسان باشی
همسفر آگه باش
 روز دیگر دیرست
نکند سود تو را وقت رحیل
اگر از کرده پشیمان باشی

(مهدی سهیلی )

+ نوشته شده توسط س غیاثی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 10:33 بعد از ظهر |

عشقبازی به همین آسانی است ...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه ی بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو ٬ برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است ...

شاعری با کلماتی شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است ...

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره ی عشق به آنها بزنی

عشقبازی به همین آسانی است ...

( شادروان مجتبی کاشانی )

امروز مثل اینکه خیلی حالم خوبه  چرا که نه ؟!!!

یه تصمیم یه کار بزرگ در حال شکل گرفتنه !!!

خدایا کمکت را دریغ نکنی

+ نوشته شده توسط س غیاثی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 10:27 بعد از ظهر |

مامان با تمام احساسم برات نوشتم .

 

به اميد روزي كه خداوند به من قدرت بده تا كمي از آرزوهاتو برآورده كنم !

 

اين نهايت آرزوي منه ...

 

گوش كن !

 

صداي گامهاي خسته ولي پر اميدش را مي شنوي ...

 

صداي نفسهاي گرم و مهربانش را ...

 

صداي ناله هاي شبانه اش را ...

 

 نگاه كن !

 

خستگي ناپذير و استوار است قامت خميده اش ...

 

عاشق و ايثارگر است نگاه مضطربش ...

 

سخاوتمند و بخشنده است دستهاي لرزانش ...

 

اون كوه بلند انسانيت را با قدمهاي استوارش و با قلب پاكش فتح كرده است !

 

كاش ميشد ترجمه كرد كلامت را ...

 

خدايا ...

 

كلمه اي كه هميشه بر لب داري و درهنگام اداي آن چشمانت پراست از احساس و اشك !

 

مادرم

 

هستي من ...

 

اي كاش خداوند به من قدرت جبران اين همه گذشت را بدهد !

 

تو كوهي

 

با شكوهي

 

مهرباني

 

اي زيباترين شعر هستي !

 

طبع من در برابر تو ناتوان است از سرودن !

 

اي قلبت راه بي پايان عشق ...

 

كولي دستهاي توام !

 

وقتي تو مي آيي بوي مهرباني مي آيد و فاصله ها از بين مي روند !

 

و عشق در كنج كنج خانه مان پرسه ميزند !

 

مادرم آبستن مهرباني است و دامني پر از ستاره و جاودانگي دارد !

 

مادرم به تو افتخار ميكنم !

 

به نگاه خسته اما اميدوارت ! 

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 9:46 بعد از ظهر |

خوشبختي ....!!!!

به راستي تو چيستي ؟؟ هر انساني هر موجودي به دنبال آن است ! و نمي يابد ! مگر تو چيستي كه اينگونه همه در به در به دنبال تو آواره اند ! مگر تو چيستي كه دلها همه براي به دست آوردنت اينگونه سخت و سنگي شده اند ! مگر تو چيستي كه براي به دست آوردنت از هم مي گذريم و فراموش ميكنيم !

خوشبختي ! اي واژه ي ناملموس ملموس !

تو چستي كه اينگونه همه را اسير خويش كرده اي !

در پي به دست آوردنت چه ها كه نمي كنيم و چه ها كه نمي گوييم !

خوشبختي تو چيستي !

خود ٬ خود را چه معنا مي كني ؟ بگو ٬ معنا كن خود را براي ما ! بگو ٬ حرف بزن ٬ ما را از بيراهه به راه درست هدايت كن ! خوشبختي اي واژه ي شيرين تلخ !

هر چه تو را بيشتر مي جوييم كمتر مي يابيم ! چرا ؟؟؟؟؟

مگر تو چيستي ! تو كجايي ؟

مگر تو چستي جز لبخند عاشقانه ي پدر و مادري مهربان !؟

مگر تو چستي جز نگاه خالصانه ي يك فرزند به والدينش !؟

مگر تو چستي جز لمس دستانت يار !؟

مگر تو چستي جز سبكبالي و آرامش !؟

مگر تو چستي جز لخند رضايت عاشق به معشوقش !!!!!!؟؟؟؟؟

مگر تو چستي جز حس كردن حرارت عشق !؟

مگر تو چستي جز دويدن و خنديدن در زير باران !؟

مگر تو چستي جز به دست آوردن دلي دردمند !؟

مگر تو چستي جز اينكه بداني تا توانسته اي دل بدست آورده اي نه دل شكسته اي !؟

مگر تو چستي ؟!

تو چستي جز آغوش گرم مادر ٬ جز نوازش پرمهر پدر و لمس حضور عاشقانه ي همسر !؟

مگر تو چيستي !؟ جز فرصت زيستن و زنده بودن و زندگي كردن !؟

جز ساختن كاخ زيباي درستي ها و خراب كردن قلعه ي زشت بدي ها !

چيستي تو !

بگو كه آن نيستي كه به اشتباه در پي ات مي آييم !

بگو كه غرور نيستي ٬ بگو كه ثروت نيستي ٬ بگو كه ماديات نيستي !

بگو كه عاشق بودن نيستي ! بگو كه عاشق ماندني !

عاشق ماندن !

در كنار سختي ها ٬ در كنار ناهماهنگي ها ٬ در كنار ناملايمات ٬ در كنار همه چيز !

بگو كه گذشتي ! گذشت از غرور و تكبر !

گذشت از لذات مادي و رسيدن به زيبايي هاي معنوي !

بگو كه ...

بگو

بس است اين همه سكوت !

همه به بيراهه مي روند !

مگذار !

لب باز كن اي واژه ي زيبا !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 10:13 بعد از ظهر |

قالب و كدهاي جاوا