تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق

تقديم به كسي كه آفتاب مهرش در آسمان قلبم هرگز غروب نخواهد كرد ... مادرم

تو مثل روح نسيمي ، مثل تولد باران !

زلال و پاك و عزيزي ، مثل صداقت ياران !

تو مثل خواب بنفشه ، مثل لطافت مريم !

صميمي و ماندگاري ، مثل طراوت شبنم !

تو نازنين و قشنگي ، مثل تبسم مهتاب

تو مثل معجزه هستي ، براي اين دل بي تاب !

تو يادگار وفائي ، پر از محبت و احساس

سپيد و روح نوازي ، مثل طراوت يك ياس !

شكوه قلب مني تو ! تو اي ترانه دريا !

مثل نهايت دشتي ، مثل غريبي صحرا

تو مثل قلب شقايق پر از شكنجه و دردي

تو مثل قامت يك كوه ، صبور و خسته و سردي !

تو باغ عشق و وفائي ، كوير نفرت و ترديد

تو آن نهايت عشقي ، تو آن سخاوت خورشيد !

تو مثل سادگي خواب ، بيا شبي به سراغم

كه بي حضور نگاهت ، مثل سكوت يه باغم !

با نظرات خود راهنماي من باشيد ... متشكرم

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 2:31 بعد از ظهر |

لطفي بكن ولي توقع جبران آن را نداشته باش !

تصميم هاي خداوند اسرارآميز ، اما همواره به سود ما مي باشد !

موفقيت سفر است ، مقصد نيست !

دل معبد فرشتگان است به شيطان اجاره اش ندهيد !

دوستي هم درست همانند عشق ، حتماً بايد دو طرفه باشد !

براي مردم چيزي بنويس كه به آن احتياج دارند ، نه آن چيزي را كه آنها مي پسندند !

اين گلهاي زيبا تقديم به تمامي دوستان گلي كه به وبلاگ من سر زده و

با نظرات خود مرا خوشحال مي كنند  

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 1:36 بعد از ظهر |

زنده ياد دكتر علي شريعتي

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق در دريا غرق شدن است ، دوست داشتن در دريا شنا كردن است . از عشق هر چه بيشتر مي نوشيم سيراب نمي شويم ، از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه سی ام آبان 1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر |

پندهای زندگی

بزرگترين غفلت نشنيده گرفتن مطلبي است كه از آن هيچ نمي دانيم .

روز را خورشيد مي سازد روزگارش را ما .

اگر به جايي رسيدي فراموش نكن از كجا شروع كردي .

اگر در گذشته زندگي مي كنيد پس زنده نيستيد .

زندگي قرار نيست اتفاق بيفتد و قرار نبود كه اتفاق بيفتد زندگي در حال اتفاق افتادن است .

+ نوشته شده توسط س غیاثی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |

تک ستاره ی شبهای بیکسی 

دوست دارم فقط یک جمله بگم 

تا که خورشید دلم می تابه ...

تا که ابرهای چشمام می باره ...

تا همیشه تا ابد

دوستت دارم

+ نوشته شده توسط س غیاثی در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 و ساعت 9:8 قبل از ظهر |

امروز همان فردايي است كه ديروز نگرانش بودي !

چه كور است آن كه از جيبش به تو مي بخشد تا از قلبت بازستاند !

سقوط بد است حتي در يك دره سرسبز و دوست داشتني !

زيبايي نه در سيما بلكه نوري در دل است !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 2:35 بعد از ظهر |

پرنده هاي عاشقان بي ريا !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |

 بهانه

مثل آسمون آبی یه بغل ستاره داری

وقتی دلتنگی و خسته سر رو شونه هام می زاری

چشمه ی چشمهای نازت مثل قلب من غریبه

مثل تنهایی دریاست از محبت بی نصیبه

با منی اما شکسته . مهربون و تلخ و خسته

کاش بدونی که نگاهم دل به چشمای تو بسته

ای بهونه ی قشنگ موندن و نفس کشیدن

رفتن و رفتن و رفتن . رفتن اما نرسیدن

قدر این دنیای بی مهر درد دارم برای خوندن

ولی از این همه غصه تو رو دارم برا موندن

توی شبهای سیاهم مثل روشنی ماهی

تو دل ناز و نجیبت نشینه غمی الهی !!!

با نظرات خود مرا خوشحال کنید ( متشکرم )

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 1:52 بعد از ظهر |

به خاطر بسپاريم :

 لحظه ها را گذرانديم به اميد اينكه به خوشبختي برسيم . غافل از اينكه لحظه ها همان خوشبختي اند !

 كسي را براي دوستي انتخاب كن كه قلبش آنقدر بزرگ باشد كه براي جا شدن در قلبش لازم نباشد خودت را كوچك كني !

 وحشت تنهايي وقتي است كه كسي را دوست نداشته باشيم !

 از گناه فاصله بگيريم . شيطان دارد با ما عكس يادگاري مي اندازد !

 اي كاش از آنچه براي ديگران ديكته مي كنيم يك بار خودمان نيز بنويسيم !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 11:17 قبل از ظهر |

در زندگي ريسمان اميد را رها مكن .

وقتي كه احساس مي كني ديگر تحمل سختي ها را نداري جادوي اميد است كه به تو نيرو مي دهد تا راه را ادامه دهي .

هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگري مده .

بر آن چنگ بزن . آنگاه همواه در اختيارت خواهد بود .

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 10:43 قبل از ظهر |
زنده یاد دکتر علی شریعتی :

          از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه می برم . راست می گفتی نیما : به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را !

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 10:22 قبل از ظهر |

تقديم به كسي كه خيلي خيلي خيلي دوستش دارم

تقديم به كسي كه در قلب من جايگاه ويژه اي دارد . دوستش دارم تا وقتي كه زنده ام

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 5:55 قبل از ظهر |

تقدیم به ......

 مثل ابرای سیاهی توی آسمون رویام

قطره های غم می ریزی رو دل بیکس و تنهام

مثل طوفانی و قلبم قایقی اسیر دریا

ضربه هات شدید و سخته خیلی بیرحمی تو زیبا

دل من مثل یه شیشه اس چشم تو یه کوه سنگی

عمریه با بیوفائی شب و روز باهام می جنگی

مثل ضربه های داسی به تن نازک گندم

همه میگن مهربونی نمی دونن آخه مردم

ناشکیبا . بی تحمل . پر فریاد و غروری

مثل کوچه های قهری بی صفا و بی عبوری

خیلی سخته بی تو بودن . با تو بودنم محاله

یه خواب راحت و آروم . توی آغوش خیاله !

نمی بخشم تو رو هرگز . حتی روزی که بمیرم !

زندگی چه فایده داره . زنده ام . اما اسیرم !

با نظرات خود مرا راهنمایی کنید . متشکرم .

+ نوشته شده توسط س غیاثی در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 5:46 قبل از ظهر |

              كاش مي دانستي :

آنكه هر لحظه برايت مي خواند

آنكه در حادثه هايت مي ماند

سايه ات را ز خطرها مي راند

آنكه با عشق . غمت را مي خورد

از صداي نفس تو مي مرد

خستگي هاي تنت را مي برد

ديرگاهيست ز هجران مرده

گل عشقش ز جفا پژمرده 

+ نوشته شده توسط س غیاثی در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |

هوس

باور مكن كه خريدار عشق توست

قلبي كه جاي دگر عهد بسته است

كوشش مكن كه دل بي پناه من

از هرچه عشق هوسناك خسته است

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 2:39 بعد از ظهر |

 گريز

مي گريزم ،‌ مي گريزم

از تو اي معناي پر شور شكفتن

از تو اي الهام بخش شعر گفتن

مي گريزم ، مي گريزم

از تو اي آرامش من

اي نهايت خواهش من

از تو حتي مي گريزم

مي گريزم ، مي گريزم

مي گريزم از ترانه

از كلام عاشقانه

از تو و از آشيانه

 بي بهانه مي گريزم

از تو حتي ، از تو حتي مي گريزم .

خوشحال مي شم دربارة شعرم نظر بدهيد ( يكتا )

 

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 2:11 بعد از ظهر |

۲۰ آبان تولد خواهر خوبم انسيه بود . انسيه جان اميدوارم سالهاي سال در پناه خداوند مهربان ، شاداب و سلامت باشي و بالاخره يك روز اون سوار سپيدپوش از راه برسه و تو رو هم سپيدپوش و سپيدبخت كنه .

با تمام وجود دوستت دارم .

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 1:47 بعد از ظهر |

 اين هم يك عكس ديگه از پسر نازم اميرحسين

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 1:33 بعد از ظهر |

تقديم به يك قلب شكسته ...

 دلشكسته

اي يگانه قصة عشق ، تو كتاب قلب تنهام

اي گل پژمردة من ، اي اسير من و غمهام !

تو نگات ستاره داري ، وقتي دلتنگي و خسته

ميدونم كه قلب تنهات ، از دورويي ها شكسته !

ميدونم خيلي غريبي ، غم داري توي نگاهت

مي سوزونه دل من رو شعلة سركش آهت !

تن تو مثل يه جاده است ، من مسافر چشاتم !

غم مخور عزيز تنها ، تا ته دنيا باهاتم !

سر بزار رو شونة من ، گريه كن ، فداي چشمات

بزار سيراب بشه اي يار ، نهر خشكيدة لبهات

اميدوارم بپسنديد ( يكتا )

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |

پدر خوبم

تو آيتي از مهري ، تو چشمه روشني كه شب تاريك مرا غرق نور مي كني . من از تو ياد گرفتم كه چگونه از زمين نردباني بسازم براي رسيدن به آسمان . براي بازگشت سلامتي ات همواره دست نياز به سوي خدا برمي دارم . دوستت دارم .

باباجون چشات پر آبه باباجون

ميدونم حالت خرابه باباجون

باباجون خيلي صبوري مي دونم

تو چشات نمونده نوري مي دونم

دستاتم داره مي لرزه ميدونم

تو دلت يه دنيا حرفه ميدونم

باباجون قربون دست لرزونت

قربون اشك دل مهربونت

تقديم به مهمان جاودانه قلبم ، پدرم

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 12:59 بعد از ظهر |

هديه به يك دوست

براي كسي مي نويسم كه در تن خسته و رنجورم با نيروي عشقش حس نشاط و زندگي آفريد . براي كسي مي نويسم كه تنها با كلامش آشنايم و با چهره اش بيگانه ، اي كاش حضورش تنها در خيالم نبود . اي كاش دوباره مي ديدمش و به او مي گفتم : بهترين خاطره ام متعلق به روزهايي است كه تو بودي . تو درست زندگي كردن را به من ياد دادي و به من گفتي كه روز بي خورشيد نه معنايي دارد و نه گرمايي .

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 12:49 بعد از ظهر |

 پسر ناز مامان

 پسر ناز مامان  

+ نوشته شده توسط س غیاثی در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 و ساعت 10:33 قبل از ظهر |

به نام خداوند بخشنده مهربان

كجا بودم اي عشق ، وقتي كه تو را قسمت مردم كردند ؟

پس چرا در آن شب سهم ناچيز مرا گم كردند ؟

+ نوشته شده توسط س غیاثی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 و ساعت 2:50 بعد از ظهر |

قالب و كدهاي جاوا