تبليغاتX
یادگار تلخ یک عشق

یادگار تلخ یک عشق

با دستهاي كوچولوش نوازشم ميكنه و سرشو ميزاره روي پاهام !!! موهاي فرفريشو ناز ميكنم و قربون صدقه اش ميرم !!! گاهي آنقدر مهربونه كه دلم ميخواد براش بميرم و گاهي آنقدر لجباز و سرسخت و خشنه كه وادارم ميكنه بهش اخم كنم !!! خيلي دوستش دارم آنقدر كه برام از هر چيزي در دنيا مهم تره و حاضرم براش هر كاري بكنم !!! وقتي بعد از چند ساعت دوري ميرم كنارش گاهي محلم نميده و گاهي مي پره توي بغلم !! خيلي دلم ميخواد آينده اش روشن باشه ! معصوميتي كه توي نگاهشه دل آدمو ميلرزونه ! خدايا كاري كه معصوميت نگاهش تا آخر عمر باهاش باشه !

گل من زيباترين گل زندگي منه و خوش بوترين عطر دنياي منه !

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 3:55 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

خواستم دوباره از اول شروع كنم براي اين شروع لازم بود كه خيلي چيزها رو دور بريزم ٬ خيلي چيزها رو كنار بزارم و نو بشم !!!

حس و حالي كه الان دارم مثل يك پوست اندازيه !!! از قالبي دراومدن و وارد دنياي جديدي شدن !!! ميخوام از اين به بعد زندگيم محكم باشم و استوار !!! جدي و كمي البته خشن !!! روزگار بارها و بارها به من ثابت كرد كه داشتن روحيه ي من ميتونه خردم كنه و از بين ببرتم ! اين جور بودن تنها براي وقتي است كه موعود بياد وقتي كه همه خوب باشن !!! خوب خواهم بود ولي يك خوب جدي !!

خدايا ... دوباره صبح از گوشه ي آسمون داشتي نگام ميكردي ٬ ميدونم كه وسعت غم دلم رو ديدي !!! ميدونم كه تنهاييمو ديدي !!! اينكه تو هميشه همه چي رو مي بيني برام خوشاينده !!! خدايا به اميد تو و فقط به خاطر تو ادامه ميدم همين و بس ... !!! تو برام از همه چيز عزيزتري !!! تنهام نزار

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |

می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم

میباید اینک من به این دیوانگی عادت کنم

عادت کنم

عادت کنم... !!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط س غیاثی| |