یادگار تلخ یک عشق
با دستهاي كوچولوش نوازشم ميكنه و سرشو ميزاره روي پاهام !!! موهاي فرفريشو ناز ميكنم و قربون صدقه اش ميرم !!! گاهي آنقدر مهربونه كه دلم ميخواد براش بميرم و گاهي آنقدر لجباز و سرسخت و خشنه كه وادارم ميكنه بهش اخم كنم !!! خيلي دوستش دارم آنقدر كه برام از هر چيزي در دنيا مهم تره و حاضرم براش هر كاري بكنم !!! وقتي بعد از چند ساعت دوري ميرم كنارش گاهي محلم نميده و گاهي مي پره توي بغلم !! خيلي دلم ميخواد آينده اش روشن باشه ! معصوميتي كه توي نگاهشه دل آدمو ميلرزونه ! خدايا كاري كه معصوميت نگاهش تا آخر عمر باهاش باشه ! گل من زيباترين گل زندگي منه و خوش بوترين عطر دنياي منه ! خواستم دوباره از اول شروع كنم براي اين شروع لازم بود كه خيلي چيزها رو دور بريزم ٬ خيلي چيزها رو كنار بزارم و نو بشم !!! حس و حالي كه الان دارم مثل يك پوست اندازيه !!! از قالبي دراومدن و وارد دنياي جديدي شدن !!! ميخوام از اين به بعد زندگيم محكم باشم و استوار !!! جدي و كمي البته خشن !!! روزگار بارها و بارها به من ثابت كرد كه داشتن روحيه ي من ميتونه خردم كنه و از بين ببرتم ! اين جور بودن تنها براي وقتي است كه موعود بياد وقتي كه همه خوب باشن !!! خوب خواهم بود ولي يك خوب جدي !! خدايا ... دوباره صبح از گوشه ي آسمون داشتي نگام ميكردي ٬ ميدونم كه وسعت غم دلم رو ديدي !!! ميدونم كه تنهاييمو ديدي !!! اينكه تو هميشه همه چي رو مي بيني برام خوشاينده !!! خدايا به اميد تو و فقط به خاطر تو ادامه ميدم همين و بس ... !!! تو برام از همه چيز عزيزتري !!! تنهام نزار می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم میباید اینک من به این دیوانگی عادت کنم عادت کنم عادت کنم... !!!

